آنچنان میل تو دارد دل من، که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد، قدمش میبوسم
.
.
چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم
چو بامداد خوش دوستت دارم
به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار
چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم
گفتی سحر شده و هنوز به عشقت بیدارم / گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم
بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم / تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم
چه باشه چه نباشه / محبت سرجاشه
چه داری چه نداری / تو عزیز روزگاری
و تو میدانی آنقدردوستت دارم
که حتی اگر سرم به سنگ بخورد
یا سنگ به سرم !!
از این دوستت دارمدست بر نخواهم داشت
چه کهکشان زیباییست راه نگاه تو / چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو
اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو / دلم دیوانه شده از دست محبتهای تو
و در افکارم از احساس
در انزوای تنهایی بی حد
ترا در شبانه ی لبخند
تا صبح دور
و به اندازه ی یک جرعه خدا
دوستت میدارم
لیوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه است
نه تو می آیی و نه او گرم می ماند
چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟
هر چه با احساس باشم به احساس تو نمیرسم
هر چه این دست و آن دست کنم به پای تو نمیرسم
از طلوع عشق تا غروب سرنوشت و از غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوستت دارم
سکوت، بی بهانه ترین صدای مهر است.
و من سکوت میکنم تا بدانی دوستت دارم.
دهانت را می بویند ، مبادا گفته باشی دوستت دارم، دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد ، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد . (شاملو)
همیشه بیادت هستم…
اما شاهدی ندارم…
جز کوچه پس کوچه های خلوت دل…..!
شبی بارانی
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
مانیم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
هر پسین…
زنده یاد حسین پناهی
بی تو
نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
قانون معرفت میگه:به قلب من نزدیک است آنکه از چشم من دور است
مطالب مشابه: